تبليغاتX

A 5 Team
تبليغات
مطالب قبلي
خلاصه ی سریال ها
قسمت چهل و سوم جومونگ
حذفیات قسمت چهل و دوم جومونگ
قسمت چهل و دوم جومونگ
حذفیات قسمت چهل و یکم جومونگ
حذفیات قسمت چهلم جومونگ
حذفیات قسمت چهلم جومونگ
قسمت چهل و یکم جومونگ
قسمت چهلم جومونگ
اطلاعات مهمی در مورد کشور گوگوریو-کشور جومونگ
قسمت سی ونهم جومونگ
حذفیات قسمت سی و هشتم جومونگ
عروسک های جومونگ
عکسی از امضای هان هی جین - سوسونو
کارتون و بازی های افسانه جومونگ
خلاصه قسمت سی و هشتم جومونگ
دانلود سریال امپراطوری(پادشاهی) بادها
حذفیات قسمت سی و هفتم جومونگ
عکس های سونگ ایل گوک،송일국
عطر جومونگ
دانلود سریال جومونگ دوبله فارسی
تصاویری از دهکده جومونگ-بخش اول
قسمت سی و هفتم جومونگ
تقویم سال ۸۸ جومونگ
حذفیات قسمت سی و ششم جومونگ
حذفیات قسمت سی و پنجم جومونگ
حذفیات قسمت سی و چهارم جومونگ
قسمت سی و چهارم جومونگ
حذفیات قسمت سی و سوم جومونگ
جوراب با طرح جومونگ
تماس با من

وضعيت مدير:

به زودي
 
جستجو در وبلاگ

  

آرشيو وبلاگ
» قسمت پانزدهم هونگ گیل دونگ_پارت دوم

هونگ گیل و یی نوک بالاخره میزند بیرون قصر که بانو نو اونجا منتظرشونه و میگه شمشیر را بده هونگ گیل میگه اول ما میریم بعد شمشیر را میدم بانو نه میگه برین توی کجاوه تا از اینجا بریم و به افرادش میگه فشفشه ها آماده کنید تا لازم شد حواس سربازها پرت کنیم

و سر راه سربازها جلوشون سبز میشند که با دیدن فشفشه ها فکر میکنند که کار هونگ گیله و میرند دنبال اون

 

مراسم مثل بیست و  دو بهمن خودمون میشه و یی نوک از این جشن فرار خوشش میاید

 

 

چانگیها هم به شاه میگه خوب این فشفشه ها یعنی اینکه رفیقام و شمشیر به سلامت از قصر فرار کردن من هم الان باید برم و می خواهم ازت خدافظی کنم  شاه میگه من هم وقتی که دوباره گذاشتمت توی قبر این مراسمو برات میگیرم  چانگهیا میگه جوش نزن شاید من این مراسمو سر قبرت گرفتم و شاه دوباره احساساتی میشه

 

چانگهیا هم میاید پیش هونگ گیل و اول از همه میگه یی نوک کجاست وقتی میفهمه اون سالمه میخواد بغلش کنه ولی جلوی جمع و بانو نه نمیتونه

 

افراد هونگ گیل هم به اونجا میاید و هونگ گیل هم به چانگهیا و میگه بیا این باعث شد بیایم بیرون ولی دیگه بدرد خودت می خوره بعداً بهت میدمش و بعد به افرادش میگه بریم خونه که یی نوک میگه من باهات میایم هونگ گیل میگه نمیخواد تو برو چند روزی برو پیش شازده باش تا آبها از آسیاب بیوفته

 

اون هیا هم پیش پدرش میره و در مورد لرد رایو میپرسه که وزیر سو میگه اره وزیر هونگ اونو گشت اونها خانواده با نفوذی در دربار بودن ولی مثل پدرت که الان در راس قدرته اینطور نبودن

 

چانگهیا یی نوگو با خودش میبره به مقرر که هونگ گیل به چانگیها میگه این دفعه درست مواظبش باش تا دیگه این کارها را نکنه در ضمن اینقدر خوردنی نده اون بریزه توی آسیابش که چانگهیا میگه اگه تو هم نمگفتی خودم حواسم بهش بود

چانگیها به یی نوک میگه من متاسفم که تو در گیر این موضع شدی یی نوک هم میگه من خودم میخواستم به هونگ گیل کمک کنم راستی من در مورد شازده بودن تو شنیدم که چانگیها میگه قرار نبود دوباره سوالهای سخت بپرسی یی نوک هم میگه مگه من کار بدی کردم چانگهیا میگه من الان حال درستی ندارم مثل قبل میتونی بهم یاد بدی چطور آروم بشم چون من وقتی با تو هستم احساس آرامش میکنم

یی نوک هم  با چانگهیا خودمونی میشه و میگه خوب پس من همون ارباب جوان شما را صدا میکنم شما باید زندگی سختی داشته باشین که این طور مخفی زندگی میگنی و اسمت را به کسی نمیتونی بگی ولی تو مرد خوبی هستی حتی بهتر از شاه

شاه هم کفری بر میگرده به قصر و میگه میگه این دختر گیس برده کی بود هونگ گیل توی چنگم بود حالا نه اونو دارم نه شمشیر را

فردا هونگ گیل شمشیر را به چانگهیا میده و میگه بیا این شمشیرت دو دفعه نزدیک بود جونم به خاطرش بدم  و تو واقعاً باور میکردی که من زنده بیایم بیرون که چانگهیا هم میگه من شرمندم که اینطور شده هونگ گیل میگه قصر جایی قشنگیه اگه شاه شدی بزاری یه دوری توش بزنیم تو به نظر ، شاه بهتری نسبت به دادشت میایی چانگهیا هم میگه اگه من شاه شدم سمت دولتی میدم بهت  هونک گیل میگه من نمیخوام ولی سعی کن به کسی مثل من شغل دولتی بدی .سعی نکن به خاطر اون شمشیر شاه باشی سعی کن به خاطر حمایت از مردم شاه بشی . اگه اینطور باشه من هنوز هستمت .هونگ گیل از اونجا میره و چانگهیا میگه هونگ گیل از این شمشیر برام مفیدتره

 

این هیونگ بچه ننه هم این بار میره پیش مامانش و دوباره خالی بندی میکنه و میگه که من هونگ گیلو میکشم اون عشق منو ازم گرفت و از این حرفها و یاد حرفهای اون هیا میوفته و تصمیم میگیره از امروز ادم بشه

چشمها را باید شست جور دیگر....

وزیر هونگ هم یاد حرفهای هونگ گیل میوفته و میگه اگه اون شاهو دیده باشه آبروم میره می فهمه که من چه دیونه ای را شاه کردم و اخلاق را زیر پا گذاشتم

 

این هیونگ پیش شاه میره و شاه میگه تو پسر وزیره هونگی شنیدم رابطه تو و دادشت رابطه سگ و دوریشه .من درد تو را میفهم ازت میخوام که هونگ گیل دونگ را برام بگیری این هوینگ هم میگه همه سعی ام به کار می بندم که شاه هم میگه هونگ این هیونگ از این بعد رییس ژاندارمی میشه و وظیفه داره که هونگ گیل دونگ و گروه هال بین دانگ را برام کف بسته بیاره

 

 

این هیونگ پیش باباش میره و از سمت جدیدش میگه که وزیر هونگ میگه تو عرضه این کارها را نداری اگه تو بدرد میخوری که خدا به ما نمیدادت .این هیونگ هم میگه من بهتون ثابت میکنم که میتونم هونگ گیلو بگیرم

 

هونگ گیل که بهش الهام شده که یی نوک دوست داره بیاید پیشش تصمیم میگیره که اونو توی اتاق مانیو جا بده و همه قسمت خوب اتاق را برای یی نوک میگه آماده کنید یون شی هم میگه اینطور مال نیو یی نوکو میکشه اصلاً تو مطمئنی اون میاید که هونگ گیل میگه صد در صد من اگه شکار ببر هم برم اون میاید اون توی یونگ مون نمیمونه

 

چانگها میاید به مقرر که میبینه یی نوک چمدونو بسته و منتظره که خداحافظی کنه بره .چانگهیا بهش میگه میخواهی بری پیش هونگ گیل .یی نوک میگه من باید بقیه عمرمو مخفی زندگی کنم البته من به خاطر هونگ گیل نمیرم من میخوام کنارش بجنگم من از دست مقامات که منو تحقیر کردم بدم میاد .چانگهیا هم میگه اره حتماً برای این کار میری افراد زیادی هستند که برای اون کار میکنند .یی نوک میگه خوب من گاهی بهت سر میزنم چانگهیا هم میگه لازم نیست من دوست ندارم  اینطور بیایی

 

یی نوک هم میگه خوب نکنه از این ناراحتی که من حالا دیگه در مورد تو خیلی چیزها میدونم . پس سعی کن از این به بعد یکی مثل منو پیدا کنی که باهاش دوست بشی من دوست دارم که تو شاد و خوشحال بشی .یی نوک بلند میکنه بره که چانگهیا دستشو میگره و میگه مراقب خودت باش که یی نوک هم میگه شما هم همینطور و میره  .چاگهیا هم میگه حالا باید بدون اون زندگی کنم .باید که بتونم

 

اونهیا هم میگه یی نوک که کازینو نیست پس رفته پیش هونگ گیل اون دختر لرد ریو وزیر دفاعه .دلم میخواد بدونم اگه هونگ گیل بفهمه مثل من به اون میگه بانوی من

در مقرر هال بین دانگ هم همه به مناسب برگشت رییسشون جشن گرفتن و هونگ هم میره روی منبر و میگه ما دیگه نباید مخفیانه زندگی کنیم حالا دیگه دشمنان ما قویتر شدن چون الان دیگه شاه هم دنباله ماست و از این به بعد خطر بیشتر ما را تهدید میکنه هر کسی نیست بره که همه میکند ما هستیم و نمیریم هونگ گیله میگه پس تا اخر راه میریم

یی نوک هم به اونجا میاید و از اونجا که شعاع دید کره ابها نیم متری کسی اونو نمیبینه و پدر بزرگش میشه تو هنوز هم میخوای اینجا بمونی ندیدی هونگ گیل چی گفت میخوای بمیری یی نوک میگه مهم نیست باید زودتر از اینها جلوی منو میگیرفتی . یی نوک هم میره پیش هونگ گیل

مال نیو هم یی نوک میبره به اتاقشو میگه ما با هم زندگی میکنیم تو واقعاً هونگ گیلو می خواهی که یی نونگ هم احساساتی میشه و میگه نه ولی شما همتون برای مبارزه وقهرمانی اینجایید ولی من دردم عشفه مال نیو هم میگه خوب ما هم اینطور که فکر می کنی بزرگ نیستیم ناراحت نباش یی نوک هم میگه من اومدم کمک هونگ گیل و الان اون رییس منه نه چیز دیگه  .مال نیو هم میگه خوب منظورت اینه که هونگ گیلو ای لاو یو داری

مال نیو هم عزم جمع میکنه تا هونگ گیل و یی نوکو دوباره بهم برسونه میره پیش هونگ گیلو میگه یی نوک حس عجیبی داشت اون نیاز به محبت و نوازش داره چرا نمیری پیشش از رییس بودن میترسی کسی چیزی بگه

هونگ گیل هم بلند میکنه میره پیش یی نوک که یی نوک میگه من به خاطر تو نیومدما من اومدم کمکت کنم  تو الان رییس منی و هونگ گیل هم میگه مطمئنی که میتونی رابطمون را این طور حفظ کنی یی نوک میگه اره

هونگ گیل هم میگه من بهت افتخار میکنم آفرین و میاید یی نوکو بغل میکنه و بوسش کنه و میگه الان هم میتونی و یی نوک نفسش بند میاید

 

 

قسمت شانزدهم :

مبارزه با سوداگری مرگ

 

 » نويسنده: رضا  » تاريخ: شنبه شانزدهم شهریور 1387  » موضوع: سریال هونگ گیل دونگ   » Balatarin  » داغ کن - کلوب دات کام  » +   »