
از اون طرف رییس جانگ آینده نگری میکنه و به جانگ سورای میگه اوضاع رو به خیطی میره باید آماده باشیم و اگه لازم شد سهمون را برداریم و بزنیم به چاک در همین حال خبر میرسه که چی سو کارشون داره
در جلسه در مورد آینده سونبانگ و نابودی اون بحث میشه که چی سو میزنه به سیم اخرو میگه باید نقره تولید کنیم و به چینها قالب کنیم که رییس جانگ میگه اگه لو بریم جدمون را یک به یک در میارند
داینونگ هم قبل از شروع به کار میره دعا با افرادش در مورد مدرک جمع کردن و باز پس گیری سونگبانگ حرف میزنه
در این راستا چی سو یک نقره کار ماهر استخدام میکنه و کارگاه راه میوفته
خبر تولید نفره به داینونک میرسه
مدیران طرف داینونگ درمورد کار چی سو و احتمال گل گرفتن در شرکتو میگند و میگند ممکنه اون بخواد سرمایه شرکت را برداره فرار کنه
کیم تا چو هم با یک گروه نقره های آماده شده را میخواند ببرن که جین هان سر راه جویای احوالشون میشه و تای چو فرار میکنه
تای چو میره به مقرر و در نبود چی سو به رییس جانگ خبر میده که داینوگ و افرادش نقره ها را مصادره کردن که رییس جانگ میگه چی سو رفته بیرون برو سریع بهش خبر بده
رییس جانگ هم به سورای میگه وقتشه که سهمون برداریم و فرار کنیم دیر یا زود هممون دستگیر میشم چی سو هم فکر نکنم بتونه کاری بکنه اگه اون ادم بود کارش به اینجا نمی کشید
تای چو خبرو به چی سو میده و چی سو میفهمه که دیگه تمام درها به روش بسته شده
رییس جانگ و سورای بار و بندیل را می بندن و شب جیم میزن که داینونگ و افرادش سر راهشون سبر میشه و جین هان هم یک تنه همه را ردیف میکنه و حسابی حالی به رییس جانگ میده
اعتراف گیری شروع میشه و داینونگ میگه کی می خواست بابام را بکشه که رییس جانگ چیزی نمیگه و داینونگ به جین هان میگه دست به کار شو
چی سو به مقرر بر میگرده که خبرهای خوش یکی یکی میرسه و میفهمه که سورای و رییس جانگ هر چی بوده برداشتن و جیم زدن که چی سو دیگه میزنه در بی خیال
باز جویی از رییس جانگ ادامه داره تا با زور شمشیر اعتراف میکنه که من می خواستم ارباب را بکشم و چی سو بدبخت اصلاْ وجود همچین کاری را نداشت و در مورد کار چی سو اعتراف میکنه
خبر به داینونگ هم میرسه و داینونگ میگه باید بریم به فرمانداری و خبر بدیم
چی سو هم که شکست خورده توی فکره که سانگوک میاید اونجا و حواله را رو میکنه و میگه میتونم این حواله را نشون فراماندار بدم اما این کار نمی کنم و سانگوک در مورد اهداف ارباب هونگ در مورد جذب ادمها و اینها میگه و میگه من هنوز نمیتونم باور کنم که تو ارباب هونگ را کشتی و نمیفهم چرا میخواستی ارباب پارکو بکشی تو باید سونگ بانگ را به ارباب پارک و داینونگ تحویل بدی و بهتره که خودتو معرفی کنی .من کمکت میکنم که چی سو قبول نمیکنه که سانکوک میگه من فردا بر میگردم
سانگوک از اونجا میره که سونتاک وسامبو ناراحتن و میگند اون ارباب ما را کشته اگه خبر ندیم فرار میکنه که سانگوک میگه اون فرار نمیکنه بریم
جیونگ چی سو هم به آخر خطر رسید میزنه توی آب شنگولی و به یاد خوبیهای ارباب هونگ و خیانت به اون و خیانت به ارباب پارک و اینها میوفته و تصمیم خودشو میگره و سم میخوره و میمیره
داینونگ سورای و رییس جانگ را به فرمانداری میبره و در مورد چی سو میگه که فرماندار دستور بازداشت چی سو را میده
فردا صبح سانگوک میره به دیدن چی سو که میبینه چی سو خودشو کشته و خیلی ناراحت میشه
در همین حال افراد فرماندار هم به اونجا میاند که سانگوک میگه دیگه دیر شده اون خودکشی کرده
Copyright © 2008 All rights reserved © Power By: A 5 Team™