تبليغاتX

A 5 Team
تبليغات
مطالب قبلي
خلاصه ی سریال ها
قسمت چهل و سوم جومونگ
حذفیات قسمت چهل و دوم جومونگ
قسمت چهل و دوم جومونگ
حذفیات قسمت چهل و یکم جومونگ
حذفیات قسمت چهلم جومونگ
حذفیات قسمت چهلم جومونگ
قسمت چهل و یکم جومونگ
قسمت چهلم جومونگ
اطلاعات مهمی در مورد کشور گوگوریو-کشور جومونگ
قسمت سی ونهم جومونگ
حذفیات قسمت سی و هشتم جومونگ
عروسک های جومونگ
عکسی از امضای هان هی جین - سوسونو
کارتون و بازی های افسانه جومونگ
خلاصه قسمت سی و هشتم جومونگ
دانلود سریال امپراطوری(پادشاهی) بادها
حذفیات قسمت سی و هفتم جومونگ
عکس های سونگ ایل گوک،송일국
عطر جومونگ
دانلود سریال جومونگ دوبله فارسی
تصاویری از دهکده جومونگ-بخش اول
قسمت سی و هفتم جومونگ
تقویم سال ۸۸ جومونگ
حذفیات قسمت سی و ششم جومونگ
حذفیات قسمت سی و پنجم جومونگ
حذفیات قسمت سی و چهارم جومونگ
قسمت سی و چهارم جومونگ
حذفیات قسمت سی و سوم جومونگ
جوراب با طرح جومونگ
تماس با من

وضعيت مدير:

به زودي
 
جستجو در وبلاگ

  

آرشيو وبلاگ
» خلاصه قسمت شانزدهم (آخر نامه عشق)
 

دیدین که اندریا از پیش اونا که بیهوش شده بود رفت ..


اندریا مستقیما به کلیسا میره و اولش سر خدا داد میزنه و قلدری میکنه

میگه :این همه بلا سرمن اوردی ، هر کاری خواستی واست کردم ،حالا چرا بین این همه ادم چرا اونیکه من دوستش دارم باید بمیره؟!


وقتی میبینه نمیشه زیادی سر به سر خدا گذاشت با ملایمت و التماس به خدا میگه دوباره کشیش میشم!تو فقط اونو نجات بده


از کلسا که میاد بیرون تازه میفهمه اونا چی به سرش اومده و میره بیمارستان

پاش که میرسه به اونجا ووجین یقه اش رو میگیره و میگه معلومه تو کدوم گوری هستی؟


این داشت میمیرد، کم کم میخواستیم بفرستیمش سردخونه

بعد هم گریه میکنه و میگه هر کاری میتونی بکن اگه شده به اون خدات التماس کن نجاتش بده


اونا چند روز تو کما میمونه و اندریا هر روز ازش مراقبت میکنه

یه روز اسقف میاد پیش اندریا ، و میگه همون بهتر تو کشیش نشدی


تو یی که هنوز نمیدونی روح اونی که دوسش داری کجا هست تا بتونی نجاتش بدی همون بهتر کشیش نباشی

اندریا انقدر تحت فشار روحی و جسمی هست که یه بار کنار تخت اونا میفته و ووجین کولش میکنه و میبردش خونه

 ووجین از مامی میخواد هوای اندریا رو داشته باشه


اندریا تو بغل مامانش گریه میکنه ، مادرش میگه من مطمئنم روح اونا همونجایی هست که بیشتر از همه جا دوست داره ،یعنی کنار تو


اندریا بازم به کلیسا میره و دعا میکنه

وقتی برمیگرده بیمارستان میبینه اونا به هوش اومده و داره غذا میخوره


با هم از بیمارستان میرن و دوران نامزدی و اینا...


اندریا به اونا میگه که بازم تصمیم گرفته کشیش بشه، بعدش تا دوباره کشیش نشده میخواد ......(دیگه به کشیش ها هم نمیشه اطمینان کرد)



کشیش ها واسه اندریا جلسه میذارن و اندریا تو این جلسه میگه من به خاطر عشق یه زن از کشیش شدن استعفا دادم اما الان بازم به خاطر اون زن میخوام دوباره کشیش بشم


کشیش ها موافقت میکنن

تو این فاصله ، ووجین واسه دیدن اونا میاد ....اونا بهش میگه تو همیشه حامی من بودی ولی مواقعی بوده که من درکت نکردم


ووجین که میبینه اونا تو مد خوش اخلاقی هست میگه واسه خاطر ما هم که شده زنده بمون!

بعد از رفتن ووجین اندریا بازم بالباس کشیشی جلوی چشم اونا ظاهر میشه و مراسم کشیش شدنش بالاخره انجام میشه


اندریا و وجین درباره شرایط خطرناک عمل اونا حرف میزنن و ووجین از اینکه احتمال موفقیت خیلی کمه ناراحته



اندریا ازش میخواد جراحی رو اون انجام بده که قبول میکنه


بالاخره روز عمل معلوم میشه و ووجین به اونا زنگی میزنه و میگه فردا باید بیای قصابی ات کنیم

اونا وسایلش رو جمع میکنه

اندریا که میاد پیشش ، اونا ازش میخواد شب روپیشش بمونه، اندریا میگه چی فکر کردی من خودم پیژامه اورده بودم! و دوتایی میخندن


موقع خواب اونا ،اندریا رو دیونه میکنه و و صیت ها شو میگه:


با ووجین دعوا نکنین، به مامانت و خواهرت زنگ بزن، حواست به دایی ات باشه سرقبر مامان و بابای من برو

وقتی میخواد بگه سر قبر خودمم هم بیا اندریا نمیذاره ادامه بده


هردو گریه میکنن....

روز عمل کردن اونا که میرسه ، اندریا بالای سرش مراسم مذهبی اجرا میکنه و اونا کلی سرشو میخوره و میگه من تا الان بهت دروغ گفتم از مردن میترسم ، اندریا میگه منم میترسم


اونا میگه بقیه رو بفرست تو


طایفه قاجار میریزن تو و دوست و دشمن و غریب و اشنا ، هر کی بخواین هست


یکی یکی با اونا خدا حافظی میکنن و دلداریش میدن ،خودشونم میدونن اینا از این شانس ها ندارن که اونا بمیره


فقط ووجین هست که میگه هر حرفی داری بعد از عمل بهم بزن

اندریا اخرین مراسم ها رو هم اجرا میکنه و اونا دعا میکنه که بعد از اون خدا یه مادمازل باربی خوشکل تر نصیب اونا کنه(احتمالا اندریا تو دلش امین گفته)

اندریا سخت اشک میریزه

موقع عمل اونا و اندریا با هم گریه میکنند....بعد همه چی سفید میشه!

دوسال بعد....

اندریا توی یه همایش انسان دوستی سخنرانی میکنه و ازش به شدت استقبال میشه و یه چند تا هدیه مدیه هم بهش میدن دلش خوش بشه


دکتر ییم و یوری هم که واسه سخنرانی اش اومدن ، احوال ووجین رو از اون میپرسن


اندریا میگه همش این کشور اون کشوره

گفته الانم میخواد بره یه ممکلت دیگه ،یوری میگه برو کلیسا یه سوپرایز اونجا واست هست

اندریا میره کلیسا ، یکی از دخترهای کلیسا واسش نامه عشق نوشته(جلوی کشیش و این حرفها)


اندریا میگه قبوله به شرطی که بیست سال واسه کلیسا کلفتی کنی دختره دمشو میذاره رو کولش و میره..

دو سه قدم اون ور تر اندریا سوپرایزشو میبنه


به یاد قدیما میرن حمام و تو سرو کله همدیگه میزنن و ووجین بهش میگه اسلکت ! اندریا جواب میده استخونی تو یه فکر به حال خودت بکن


قضیه که جدی میشه ووجین به اندریا میگه باید هر دو طوری زندگی کنیم که اونا بهمون افتخار کنه

موقع برگشت از حمام ، ووجین یه دسته گل خشک شده رو به اندریا میده ومیگه اینو واسه اونا از امریکای جنوبی اوردم ، بوش رفته ولی خب تو از طرف من براش ببر


اندریا بهش میگه بیا بریم پیشش اما ووجین میگه هنوز جراتشو ندارم!!(خودش میدونه چیکار کرده)

اندریا میره بالای سر اونا که دوساله بیهوشه


باهاش حرف میزنه و جریانات اون روز رو میگه:


واسش میگه که ووجین اومده و اینکه تا کی میخواد بیهوش باشه و اگه بهوش بیاد باید باز هم عاشق هم باشن


خلاصه انقدر حرف میزنه تا خوابش میبره

حالا نوبت اونا هست که از خواب بیدار بشه ....

 » نويسنده: رضا  » تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387  » موضوع: سریال نامه عشق   » Balatarin  » داغ کن - کلوب دات کام  » +   »