
این قسمت هم با نشون دادن صحنه ای از فیلم بچه های اسمان که زیرنویس کره ای داره شروع م یشه

دکتر جانگ که نمیتونه زیر بار ننگین بخشیده نشدن گناهش بره، اروم و بی سرو صدا مثل یه بر ه کوچولو خود کشی میکنه و مرحوم میشه

ووجین هم به جای اینکه بره دنبال کارهای کفن و دفن و انحصار وراثت و از این چیزها اولین کاری که میکنه با اندریا کتک کاری میکنه و میگه بابای م ن واسه اینکه تو نبخشیدیش خودشو کشت

صبر کن از این به بعد پدرتو در میارم
اندریا خیلی از خودکشی دکتر ناراحت نمیشه


اگرچه با دایی اش واسه تسلیت گویی به خونه اونا میره،ووجین متلک
گویی هاشو شروع میکنه و به مامی اش میگه ننه خوب شد این بابای ما مرد که تو فک و فامیلهات بریزن بیان اینجا! هیچ کس چیزی نمیگه و ووجین که حاضر نیست اندریا رو ببخشه بهش میگه من باارزشترین چیزی که تو عمرت داری رو ازت میگیرم ،حالا هستیم میبینیم!

اینم عروسی فراری که توی یکی از بیمارستان شهرهای کره ،هم بستری هست و هم هوای بچه ها رو داره و مهد کودک راه انداخته

اندریا هم که دیگه از کلیسا زده شده، توی یه ساختمون نیمه کاره کارگری میکنه!

بچه اجر میندازه بالا، خاک کول میکنه ، نخندین بهش ، اتفاقا خوب کار میکنه، تازه اونم با لباس کشیشی!

بچه روزها کار میکنه و شبها م-- ش –ر—و--ب میخوره!

یه روز استر میاد دیدنش که خواهر بدبخت نمیدونه چطوری این شیشه ها رو جمع کنه که استر نبینه
حتی دایی هم میفهمه که کشیش محترم ....خوار شده

اندریا مست و ملنگ میاد خونه و ادم یادش به فیلمهای قدیمی ایرانی میفته که طرف لت و لو میرفت
و تا میتونه سردایی اش داد و بیداد میکنه و میگه اگه تو از روز اول به من گفته بودی ننه من منو ول کرده و رفته الان این بلاها سر من نمیومد و من مجبور نبودم کشیش بشم
دایی میگه والا تو که رو هرچی کشیشه سفید کردی در بیار این لباس رو..
اونا تک و تنها و غریب وقتی درد قلبش اذیتش میکنه اندریاا رو صدا میکنه و گریه میکنه

یوری هم یواشکی چهره اندریا رو کشیده که میخواد دور از چشم ووجین بهش بده


دکتر ییم برای انجام یه سری کارها به مسافرت میره و قبل از رفتنش نامه ای که اونا واسش فرستاده رو به یوری میده و میگه حواست باشه این داداش خل و چلت نامه رو نبینه و بدش به اندریا

یه روز از شانس بد ووجین به زور نامه رواز یوری میگیره ومیره سراغ اونا

همون روز دوستهای اونا واسه دیدنش میان و اونا میفهمه که اندریا وضعش خیلی خرابه ، تصمیم میگیره بره یواشکی دیدنش


از اون ور ووجین هم توی بیمارستان منتظره که اونا برگرده....


اونا کارگری اندریا رو و مست کردنش رو میبینه
اندریا انقدر زیاده روی میکنه که زمین میخوره و لت و لو کنان میره کلیسا ، اونا هم دنبالش

توی خیابونها بچه ها و قتی اندریا رو میبینن میگن این همون کشیش دیونه است!!
اندریا برای یه لحظه اونا رو میبینه اما اونا در میره و اندریا بهش نمیرسه
توی برگشتن اونا،وجین مثل شاخ شمشاد وایساده تا اونو با خودش ببره

وقتی اصرار اونا رو میبینه میخواد خودش وسایلشو جمع کنه که اونا نمیذااره و میگه من برنمیگردم
واسه همین ووجین تصمیم میگیره توی اون شهر بمونه
اندریا در کمال افتخار خودش رو از شر لباس کشیشی رها میکنه و قبل از اینکه واسش جلسه بگیرن خودش از کلیسا میزنه بیرون
توی این مدتی که ووجین ساکن شهر شده مرتب پاچه خواری اونا رو میکنه ...
یه روز یوری با اندریا قرار میذاره ، با هم غذا میخورن و یوری تابلویی که از چهره اندریا کشیده رو بهش میده
و بعد هم ادرس ووجین رو بهش میده و میگه یه سر به داداشم بزن قبل از اینکه از
اینجا بری

اندریا هم بی خبر از همه جا به خاطر اصرارهای زیاد یوری تصمیم میگیره به ووجین سر بزنه
اندریا میرسه شهر و توی حیاط بیمارستان داره واسه بچه ها کتاب میخونه که اونا سر میرسه
اونا تا اندریا رو میبینه کپ میکنه میخواد جیم بشه که یه دفعه ووجین صداش میزنه و اندریا اسم اونا رو که میشنوه سرشو میاره بالا ...

دنیا رو سر ووجین خراب میشه
Copyright © 2008 All rights reserved © Power By: A 5 Team™